وعده گاه
Rendezvous
وعده‌گاه


1. ديروز رفتم فيلم سوغات فرنگ، شايد احمقانه‌ترين فيلمي بود كه در عمرم ديده بودم ولي براي خودم هم جالب بود كه به تيكه‌هاي مسخره فيلم مي‌خنديدم. سينما پر از جمعيت بود و همه مثل من به اين فيلم چرت مي‌خنديدن. خدا رو چه ديدي شايد بقيه مردم هم زمان دانشجويي فكر مي‌كردن روشنفكر هستن، فيلم خوب مي‌ديدن و ... حالا همه با هم به اين مزخرفات مي‌خندن!! ياد سريال شبهاي برره افتادم كه همشون فيلسوف بودن و كلي هم روشنفكر، اما برره‌اي بودن ديگه.
2. حتما شما هم از درگيري بين اسرائيل و فلسطين چيزي شنيدين، به عنوان يك انسان از هر نوع آدم كشي متتنفرم چه اسرائيلي و يا فلسطيني. ولي مگه انسانهايي كه هر سال در تصادفات جاده‌اي ايران مي‌ميرن و مقصر هم جاده معيوب ويا خودرو وطني و عدم اجراي ساده‌ترين قوانين ، آدم نيستن؟
3. دلم مي‌خواد اينجا بنويسم "نممنه" ببينم كي به جرم تشويش اذهان عمومي منو مي‌گيره؟ نمنه نمنه نمنه نمنه ...
4. اينم وعده‌گاه ساحلي

تيم محبوب

به افتخار تيم ايتاليا!!!








تولد دوباره


1. تا حالا شده يکی بهتون بگه تا يک ماه ديگه بيشتر زنده نيستی و البته طرف خودش رو درويش معرفی بکنه؟ هفته پيش سوار تاکسی شدم و راننده که خيلی احساس وارستگی هم ميکرد, اينو بهم گفت. ميگفت گناهی کردی و خدا ميخواد عذابت بده، منم از طرف خدا مامورم بهت بگم که توی اين يک ماه اگه توبه کردی که هيچ وگرنه عذاب الهی. بهش خنديم.

2. دو روز پيش اتوبان امام علی به سمت رسالت, سوار بر تاکسی بودم که دو ماشين جلويی با هم تصادف کردن. پرايد با يک پژو تصادف کرده بود که البته تقريبا چيزی از پرايد نموند. نميدونم راننده زن پرايد زنده موند يا نه چون راننده تاکسی ترجيح داد که ماشين رو نگه نداره, هيچ کدوم از مسافرا از ترس حرف هم نميزدن. با موبايل به 110 زنگ زدم, شايد کمکی کرده باشم.

3. ديروز رفتم سينما عصر جديد فيلم "به آهستگی", فيلمی با ريتمی واقعا آهسته ولی کمتر ملال آور. فيلم درباره مردی (فروتن) هست که به علت حرف مردم به زنش شک ميکنه و تا مرز جنون هم پيش ميره, زن که برای پيدا کردن آرامش واقعی به مشهد سفر کرده و مرد هم خبر نداره و... در نهايت بيگناهی زن ثابت ميشه و .... کلا فيلم بدک نيست به نظر من هنر فيلم در به تصوير کشيدن يک جامعه مذهبی و بسته و تا حدودی هم تقابل انسان با مردمان دين هستش نميدونم اما کل فيلم منو ياد کتاب بوف کور صادق هدايت انداخت.

4. به نظر من سخترين کار تو دنيا درس دادن هستش اونم اگه شاگردهات از تو با تجربه تر و از طرفی با سطح تحصيلاتی در حد خودت و حتی بالاتر باشن. جريان اينه که من بايد برای چند مهندس يک شرکت بزرگ مخابراتی يک نرم افزار تخصصی درس بدم و البته هر کدوم استاد من. حالا من سر درست کردن چند تا اسلايد بايد کلی وقت بزارم که مبادا ايرادی به کارم بگيرن. عجب کاری رو قبول کردما!!!