1. سه شنبه 2 خرداد، دانشگاه پلي تكنيك:
در ورودي: كنترل كارت دانشجويي براي ورود به دانشگاه بعد از مدتها.
چادري سبزرنگ بيشتر مساحت بين دانشكده رياضي و سلف مركزي رو گرفته، از چادر صداي آهنگهاي زمان جنگ به گوش ميرسه، خارج چادر يك وانت نيسان ارتشي به عنوان سمبل جنگ پارك شده، از در چادر تا در ورودي تابلوهاي عكس از شهيدها رو چيدن. يك مينيبوس قرمز رنگ تعدادي سرباز رو داخل دانشگاه پياده ميكنه كه دستشون طبل و شيپور و اينجور چيزاست، انگار ميخوان وسط دانشگاه رژه برن؟
در حدود چند صد دانشجو در جلوي دفنر نمايندگي مقام معظم روبروي در ورودي دانشگاه از سمت خيابان حافظ جمع شدن.تريبون از نوع آزاد، از رئيس دفتر كه گويا انتخابات انجمن اسلامي رو با فشار به دانشگاه تونسته ملغي اعلام كنه، درخواست شركت در تريبون آزاد ميشه، اما من كه جوابي نشنيدم. سخنگو ميگه خواهش ميكنم حرفهايي كه ديشب به ما زدين و رو در جمع تكرار كنين اما خبري نيست...
گوشه ديگر از دانشگاه چند تا چادر برپا شده به مناسبت هفته خوابگاهها اگه اشتباه نكنم و عدهاي هم اونجا سرشون گرمه.
اينا همه چيزايي بود كه من در نيم ساعت در دانشگاه تجربه كردم.
سه جمعيت، يكي فاشيست، ديگري مردم عادي. در مورد جمعيت دوم خودتون قضاوت كنين، من فقط به اولي ترجيحشون ميدم.
2. اين هفته برادران آذري زبان واقعا ثابت كردند:
تا نباشد چيزكي، مردم تا نگويند چيزهايي
اين وسط تنها مانا نيستاني زنداني شد كه اميدوارم هر چه زودتر آزاد بشه.
عكس از اينجا
1. وقتي دبيرستان ميرفتم ما رو مجبور ميكردن به زور نماز بخونيم، يادمه كه ناظم مدرسمون كه آدم خوبي هم بود با اين اجبار، مخالف بود، موقع نماز با خنده بهمون با اون لهجه با نمكش كه هنوز تو گوشمه ميگفت: " آقايون بفرماين توفيق اجباري". حالا اينا رو براي اين گفتم كه بگم، چند وقتي هستش كه برادران روي باند ماهواره پارازيت مياندازن و ما هم توفيق اجباري پيدا كرديم كه در روزهاي تعطيل تلويزيون جمهوري اسلامي ببينيم. از وقتي اين كوچولو به رياست جمهوري انتخاب شده به نظرم برنامههاي تلويزيون بدتر از قبل شده، برنامههاي ضد آمريكايي و اسرائيلي چند برابر شدن،برنامههاي طنز قطع شده، تنها برنامه حرفهاي سيما يعني سينما 1 هم كه تعطيل شده، احتمالن چند وقت ديگه اسم سمند رو هم به ذوالجناح تغيير ميدن تا به اميد خدا همه وعدههاي انتخاباتي مردك انجام بشه.
2. من با نيم فاصله خيلي وقت بود مشكل داشتم، نكته عجيب اينجا بود كه بعد از تايپ صحيح متنم در word، با انتقال متن به صفحه بلاگر همه نيم فاصلهها به منفي تبديل ميشد و كلي منو اذيت ميكرد. اما چند وقتي هستش كه به پيشنهاد بهرنگ عمل كردمو واقعا تايپ برام راحت شده.
3. احساس ميكنم كه زمان خيلي خيلي تند ميگذره، انگار همين ديروز بود كه جواب ارشد اومد، دانشگاه هامبورگ منو reject كرد و من پلي تكنيكي شدم.
4. با اين آهنگ بدجوري حال ميكنم. كل آلبوم رو اينجا گوش بدين.
1. چند تا از دوستاي قديمي رتبههاي خوبي تو كنكور ارشد امسال بدست آوردن كه دلم ميخواد بهشون تبريك دوباره بگم، با اينكه ميدونم كه ارشد هم همچين آش دهن سوزي نيست. پسر شجاع كه امسال واقعا نتيجه خوبي گرفت و نتيجه زحمتاشو گرفت. يكي از دوستام هم با اينكه ازدواج كرده و هر روز تا ساعت 7 شب كار ميكنه، رتبه خوبي آورد كه من يكي رو واقعا شوكه كرد.
امسال اعلام كردن كه ظرفيت دورههاي ارشد پنجاه درصد زياد شده، شايد در نظر اول اين خبر براي بعضيا مخصوصا كسايي كه كنكور دادن خبر خوبي باشه ولي واقعيت اينه كه در دراز مدت اين افزايش ظرفيت به ضرر همه است. داره فضايي كه براي مدرك مهندسي بوجود اومده براي مدرك ارشد هم تكرار ميشه، دوباره داستان تكراري فارغالتحصيل بيكار. واقعا اگه كار مناسب وجود داشته باشه چه نيازي به ادامه تحصيل احساس ميشه؟ يعني نياز علمي صنعت كشور رو ديگه مهندسا تامين نميكنن كه نياز به فارغالتحصيل ارشد وجود داره؟
2. نميدونم فيلم " صورت زخمي" با بازي زيباي "آلپاچينو" رو ديدين يا نه؟ يكي از به يادماندنيترين صحنههاي فيلم:
"توني" (آلپاچينو) در يك بار نشسته و داره مست ميكنه، خواننده بار داره يك آهنگ معروف از " فرانك سيناترا" رو ميخونه، دوربين از نگاه يك آدم مست دنيا رو نشون ميده، همه چيز غير عادي و تا حدي جادويي و در اين فضاست كه دو گانگستر به سمت " آلپاچينو" شليك ميكنن و ...
اينو گوش بدين
3. خواهرم با پسرش از ايران رفتن و من موندمو يك دنيا خاطره از پسري كه بچگي خودمو يادم مياره. عاشق كارتون " لاكپشتهاي نينجا" بود عين خودم و هميشه طرفدار شخصيتاي بد كارتونا و باز هم مثل خودم.