1. کاش میشد يک بلندگو داشتم و باهاش اين آهنگی که الان دارم گوش میدم رو به گوش همه مردم زمين میرسوندم و احتمالا با صدای قشنگ بوچلی آدمايی رو که تو نيمکره غربی زندگی میکنن از خواب بيدار میکردم.
2. از بچگی از زنهای چادری، مخصوصا اگه جوون باشن، بدم ميومده. آدمی نيستم که به خاطر عقايد مذهبی از کسی بدم بياد، اما اين يک مورد استثناست. حالا چرا اينا رو گفتم، خوب امروز سوار تاکسی شدم صندلی وسط رديف عقب. دست چپم خانمی نشسته بود، مسافر بعدی که خواست سوار بشه ازم خواست من وسطشون نشينمو برم صندلی دست راست بشينم. منم که آدم توپی هستم بهش گفتم :چشم آبجی، البته خالیبند هم کمی هستم میدونين که. حالا شانس من مسافر جديد کی بود؟ الان ميگم، يک خانم چادری که احساس میکرد خود اليزابت تيلوره و منم منتظرم تا کنارش بشينم و بی ناموسی بکنم. خلاصه سرتون رو درد نيارم، تا نشستم ديدم يک چيزی به فلان جای مبارک فشار مياره، نگو خانم برای اينکه من يک وقت بهش نخورم از قبل کيفشو حائل کرده، بهش گفتم آبجی کيفتو وردار!!! ضعيفه کيفشو برداشت ولی چشتون روز بد نبينه همين که نشستم، با ضرب و زور دوباره کيف نامبرده روز بين خودشو من فشار داد، به قول طغرل:" خدايا توبه!!!"
3. پنجشنبه رفتم سينما فرهنگ، فيلم جديد "گوستاو کاوروس" رو ديدم، خوب بود ولی به خاطر اون فيلم "موسيقی ما" آخرين اثر گدار رو از دست دادم که الان پشيمونم.
!درضمن «قول طغرل» درسته و نه غول