1. تا به حال شده از خانوماي خانواده بپرسين كه آيا پيش اومده ساعت 8 شب در يك جاي شلوغ در مركز شهر تنها بوده و بدون هيچ مزاحمتي به خانه آمده باشند؟ من فكر نميكنم اين اتفاق براي دفعات زيادي تكرار شده باشه، مخصوصا اگه مسير از اطراف جنوب شهر هم گذشته باشه. شب كه آغاز ميشه، مردا به هر دختري به عنوان وسيله، نگاه ميكنن. بيشتر وقتا نياز به اومدن شب هم نيست، ديگه آدما براي هم حرمت انساني قائل نيستن، همه پر ازعطش بيپايان جنسي.
2. در جامع بسته امروز ايران، آيا واقعا جايي براي علاقه وجود داره؟ آيا براي جوان ايراني كه عملا راهي براي ازدواج و يا حتي ارضا يك ميل ساده با هزينه پايين هم وجود نداره، عاشق شدن امري محال نيست؟ به نظر شما اين امرغير طبيعي است كه اين مرد براي داشتن رابطه با جنس مخالف به هر دروغ و كلكي مستمسك بشه و در آخر شايد به بدن و بدتر به روح يك انسان ديگر تجاوز بكنه.
3. من هم مرد ايراني هستم، ابتدا شايد علاقه كمي هم در بين باشه، اما امكان نداره بعد از مدتي پاي شهوت وسط نياد. وقتي نه ميشه، ازدواج كرد و كمتر امكان سر زدن به بازار آراد وجود داره، چه تضميني وجود داره براي اينكه به بهترين دوستت يا همكلاسيت به چشم يك وسيله نگاه نكني؟ تا وقتي كارش رو خوب انجام داد نگهش ميداري و گرنه مثل يك آشغال دورش ميندازي.
4. بعضي وقتا ياد "توني مونتانا" فيلم "صورت زخمي" ميافتم، اون از كوبا و ما از ايران، هر دو به انسانها به چشم وسيله نگاه ميكنيم، با پول همه چيز رو ميخريم، به هيچكس جز خودمون اعتماد نداريم و چون فكر ميكنيم همه به خواهرهايمان به چشم وسيله نگاه ميكنند، حاضريم بهترين دوستمان را هم اگر به خواهرمان علاقهمند بود، بكشيم. شايد ماحق داريم، چون ما انسانهاي واقعيتگرايي هستيم، آنچه ديده و لمس كردهايم، انجام ميدهيم و به آن ايمان داريم به ما چيزي جز تجاوز و تجاوز ياد ندادهاند.
توسط متالورژیست
توسط hiddensense
توسط مریم