1. اول خط تاکسی وايسادم و يک تاکسی پر از مسافر هم جلوی پام وايساده و حرکت نميکنه، انگار منتظر چيزی هستش. اونورتر يک ماشين قديمی پارک کرده رانندش يک پيرمرده، ميرم جلوش و مقصدم رو ميگم ، ولی جواب منفی ميده. چند دقيقه بعد تاکسی که پر مسافره راه ميفته و پيرمرد از ماشين پياده ميشه و همون مقصد من رو داد ميزنه.
2. خوب به سلامتی رفتيم شورای امنيت ، انگار خوشی و راحتی حداقل هم به اين مردم نيومده، امروز شاخص بورس، چند روز ديگه هم نيازهای اوليه خودمون. تحريم هوشمند، کشف جديد برادران ينگه دنيا، کلی فکر کردن و رسيدن به تحريم هوشمند. خدا به ما رحم کنه، تحريم قبلی که غير هوشمند بود کلی فقيرمون کرد احتمالا با تحريم هوشمند ميشيم يه جايی مثل سومالی.
3. زنگ زدم به شهروز ميگم: يوزر و پسورد از فلان جا داری؟ ميگه: کی بهت گفته؟ ميگم خودش الان گفت. میخنديم و من پسورد رو که ميگه ماله يک دانشگاه تو چين هستش و دزدی، ازش میگيرم. جاتون خالی با اولين تست جواب میگيرم و چند تا مقاله میگيرم. تا اين چينيای چشم بادومی باشن وعليه ما رای ندن .
توسط مریم