وعده گاه
Rendezvous


1. وای که چقدر تعطيلی خوبه و چقدر هم زود میگذره. برای من که تقريبا همه هفته، روزی دوازده ساعت، مشغول کار و درس هستم تعطيلی اونم از نوع ولادت و يا شهادت بهترين موهبت الهی است. چقدر ميشه تو يک روز تعطيل کار کرد، ميشه رفت پارک قدم زد يا مثلا بری تو جنگل و جوجه کباب به همراه آنفولانزای مرغی بخوری، يا بری استخر و تنی به آب بزنی يا بشينی چند تا از فيلمايی که نديدی ببينی, بشينی کتابی رو که دو ماهه خريدی، بخونی يا اصلا بگيری بخوابی. همه اينا خوبن ولی حيف که من مجبورم درسای ترم جديد رو بخونم.


2. الان از يکی از کانالهای ماهواره فيلم "روبان قرمز" داره پخش ميشه. ياد روزی افتادم که من و ناتان و عرفان و مهدی و رضا رفتيم سينما و با هم اين فيلم رو ديديم. از دوستای دبيرستان فقط من و ناتان هنوز ايرانيم. دلم براشون تنگ شده مخصوصا عرفان، اونايی که از ايران ميرن يک جور مرده برای اينوريا به حساب ميان، ديگه کمتر اميدی به ديدار دوباره هستش، قسمت ما هم جداييه. به قول "جمعه" فيلم روبان قرمز " ... روی مين به دنيا مياد، روی مين بزرگ ميشه، روی مين ازدواج ميکنه و روی مين ميميره" اميدوارم درست يادم مونده باشه.


3. رشته من يکجوری هستش که تو همه دنيا در اين زمينه معمولا تنها پروژه های نظامی تعريف ميشن و کمتر پروژه های مخابراتی. خوبيش اينه که چون امکان واردات اينجور محصولات از خارج وجود نداره، در حد کم تحقيقات هم انجام ميشه. اون فيلتری که گفتم يک فيلتر بالا گذر با فرکانس قطع يک گيگا هرتز هستش برای ساخت هم از ماکرواستريپ استفاده شد.

1 Comments:
Anonymous Anonymous said...
استاد ِ ما میگفت فرکانس ِ بالا یعنی همه چی یعنی قدرت یعنی ... 

توسط hiddensense