1 . الان که دارم اينو مينويسم مست بوی جوجه کبابم. درست خوندين، جوجه کباب. آخه نزديک خونمون عروسی گرفتن، شام هم مهمونا جوجه کباب می خورن. وای خدا منم جوجه کباب می خوام!!! من و شش تا بچه کوچولوووو اينجا گرسنه داريم بو می کشيم، به اين گربه های مامانی يک سيخ جوجه کباب بدين!!! گفتم که مست شدم.
2. امروز تو ايستگاه مترو يکی از همکلاسی های دوران دانشجويی رو تصادفی ديدم. ازدواج کرده ولی هنوز سربازی نرفته, از کار پرسيدم که گفت جايی مشغوله، ولی راضی نيست. به دوست ديگه زنگ ميزنم، تا ميگم که کار ميکنم، ميگه برای من هم يک کار پيدا کن. اين جمله ها رو خيلی شنيدم، شرايط خودم هم همينه. واقعيت اينه که با اين همه حجم تحصيلکرده در جامعه نميشه برای کارفرما ناز کرد، از طرفی چون کار صنعت داخل هم بيشتر از علمی بودن تجاری هستش و وارداتی، تقريبا هر فردی با هر پشتوانه علمی برای کسی که شريف هم درس خونده رقيب حساب ميشه. نتيجه اين ميشه که وقتی کاری پيدا کردی هر چند هم مزخرف، مشغول بشی و صدات درنياد و اينست اسلام ناب محمدی!!! تکتير
3. دارم يک آهنگ از "لئونارد کوهن" گوش ميدم به اسم " انتظار يک معجزه". جالبه همه تو اين دنيا منتظر معجزن، منم دارم فکر ميکنم يعنی ميشه الان اون همسايمه شماره 1، در خونمون رو بزنه و دو سيخ برای من جوجه آورده باشه؟ يعنی ميشه؟
بخش در انتظار ظهور جوجه کباب هم جالب بود!
توسط h4med
توسط hiddensense
توسط بامداد
توسط شايگان