آخه اين چه مملكتيه كه برامون تصميم ميگيرن چي ببينيم، چي بخونيم، چي بپوشيم، چي بشنويم و
...
من اعصابم خورده، خيلي داغونم. امروز ديشهاي شهرك اميد رو از بالاي پشت بام پرت ميكردن پايين و مردم هم نظاره ميكردن. هفته پيش همين برنامه در شهرك اكباتان اجرا شد. عين مغولها از در و ديوار ميرن بالا... مردم هم به نظاره ميشينن.
امروز پدر رفته ديش رو برداشته، بهش ميگم به درك نهايتش اينه كه ميندازنش، ميريم بهترشو ميخريم. امروز فيلترشكن هم كار نميكنه نه ميشه رفت تو بي بي سي و يا هودر و يا زيتون و يا نه زن نوشت.
خدا پس من امشب چه كار خلافي انجام بدم؟
بشينم يه كتاب از صادق هدايت بخونم؟ اونم كه اجازه چاپ داره، حال نميده، پس زنگ بزنم به دوست مونث بريم بيرون؟ اونم كه در دسترس نيست. پس سيگار بكشمو با خودم حال كنم، سيگاري هم كه نيستم. برم جنگل قدم بزنم؟ اونم كه شبها مجرد راه نميدن، برم سينما؟ اونم كه سانس آخرش هم داره تموم ميشه، بشينم تلويزيون ببينم؟ مثلا نرگس؟ سرم بره نرگس نميبينم. مقاله بخونم؟ واي حالم از هر چي مقاله است به هم ميخوره.
چطوره اكس بخورم بعدم برم با ماشين يه چرخي بزنم و "دوپس دوپس"، از اين كارا هم كه بدم مياد. چطوره برم از سوپر محله يك بطري ويسكي بخرم و ترياك هم، بعدم "اور دوز" و بهشت زهرا، چه حالي بده نه؟ نه اينجوري برادرا به اهدافشون ميرسن و سر يك تحصيلكرده ديگه رو هم زير آب ميكنن و حال ميكنند.
پس همون برم بخوابم و حالشو ببرم كه فردا بايد برم سر كار به اميد خوابهاي پر از پري و حوري به كوري چشم آنكه نتوان ديد.
حرف دل منو زدين :)
توسط مونا
توسط پسرشجاع
توسط بامداد