1. خيلي سخته كه اولين تجربه تدريس آدم در يك كلاس پر از مهندس با سابقه، در بزرگترين شركت مخابراتي كشور باشه. اول از همه با power point شروع كردن، بعد رفتم سراغ نرمافزار. كمي هول شده بودم اما كلا خوب بود، كلاس 2 ساعت تمام طول كشيد،از اونجايي كه از صبح جايي براي آب نوشدن پيدا نكرده بودم، آخر كلاس حسابي تشنه شدم. راستي اگه استاد وسط كلاس درس دستشوييش بگيره چي بايد بگه؟ مثلا من برم يك تلفن كوچيك بزنم الان ميام!
2. تقريبا يك ساله يك فيلم خوب نديدم كه بشه بهش هفتهها فكر كرد، نميدونم چرا؟ فيلم كم نديدم اما هيچكدوم بدلم نميشينه، آخرين فيلمي كه ديدم و واقعا بهش فكر كردم "رزمناو پوتمكين" بود. حالا چرا اينا رو گفتم، ميخواستم بگم كه فيلم "بنام پدر" و " كافه ستاره" رو ديدم كه هيچكدوم رو به هيچكي توصيه نميكنم البته دومي از هيچي بهتره، چند تا سكانس خوب داره.
3. خوب ديگه چي بنويسم كه اينجا بعد از هفتهها آپ شده باشه؟ مثلا اينكه امشب نوشتن پيشنهاد پروژهام تموم شد؟ تو اين دو هفته دو بار رفتم كلكچال، يا يك تعليق دلچسب توي دل تاريك شب بالاي جنگل يا اينكه وقتي امروز سوار ماشين شدم بوي عطرش بمشام رسيد، تخيل ما آدما هم عجب قويه!!
توسط بامداد
توسط شايگان
توسط بامداد
توسط پسرشجاع
توسط شايگان