1. امروز اولين برف زودهنگام شمال تهران رو سفيدپوش کرد. زمان جنگ ،وقتی چند سال بيشتر نداشتم، به خاطر دوری از موشک باران تهران به شيراز مهاجرت کرده بوديم. اون موقع يکی از بزرگترين آرزوهای کودکانه ام برف بازی کردن بود. امروز دوباره بعد از ديدن برف، خودم رو توی مه گم کردم و جای پای کلاغها روی برف رو پيدا کردم.
2. چند تا خبر ناراحت کننده از جدايی چند دوست از هم شنيدم. تصوری که ازشون داشتم زوج خوشبخت در آينده نزديک بود ولی خوب، نميدونم درباره اينکه يک دختر از بين دو پسر يکی رو انتخاب ميکنه و بعد از چند سال دوستی، از هم جدا ميشن، چی بايد گفت يا دوستی ديگه که از نزديک عاشق شدنشو ديدی و به صداقتش ايمان داشتی، بعد از يک سال زنگ ميزنی و ميگه که جدا شدن، اونم بعد از پنج سال ؟ شايد بايد بگی قسمت نبود، نه؟
3. به پيشنهاد پسر شجاع "زندگی در پيش رو" از "رومن گاری" رو خريدم و تا حالا که نصف کتاب رو خوندم از خريدم پشيمون نيستم.
راستی به کليسا خيابون کريم خان توجه کردين؟ جديدا تعميرش کردن، تميزتر از قبل شده، ترکيب گچبری سفيد با شيشه آبی رنگ، حس قشنگی به آدم ميده، کسی ميدونه اين کليسا چند سال قدمت داره؟
ضمنا موقع آوردن اسم يک بلاگر مستحب است که به وبلاگش لينک شود!
کليسائه فکر کنم اسمش سرکيسه! از بقیه اش خبر ندارم!
توسط پسرشجاع
توسط شايگان
توسط بامداد
توسط بامداد
توسط nown