
1. يک مشت کتاب که دور خودم ريختم، کلی مقاله و نرم افزار وکوفت و زهرمار. يک کتاب GRE که تازه به من فهمونده انگليسی چيزکی هم نميدونم، پيشدستی خالی شده از شيرينی، ليوان چای خالی. کول ديسک از نوع pqi با کلی ديتای، ديوان حافظ، ديکشنری لانگمن.
با ما همسفر سو
در کوپه
برای ديدن آنهايی که دوستشان داريم
برای شنيدن دوباره آواهای از دوردست
برای ديدن تصاويری که
بازتاب روح نسل ماست
در قابی از خاطره
برای پرسه در رويای مشترک
و برای گپی و گفتگويی
خيابان انقلاب، بين وليعصر و حافظ، روبروی خيابان خارک
اينا همه اون چيزهايی اند که روی ميز کامپيوتر من ولو هستند.
2. روز قبل ازورود رييس جمهور دانشگاه شلوغ شد، روز بعد زير پل حافظ پر از پليس بود، يک ماشين پر از نيروی گارد ويژه، پارک بود. کارت دانشجويی همه چک می شد، وارد دانشگاه که ميشدی اولين چيزی که چشت رو ميزد جمع های چند نفره بسيجيان بود. روبروی آمفی تاتر مردی مسن با چند دختر چادری هماهنگی ای لازم رو انجام می داد. همونجا يک ماشين آتش نشانی و يک آمبولانس پارک بود. دو ماشين لندکروز با شيشه های مشکی هم بودند. ياد روزهای اول رياست جمهوری احمدینژاد افتادم که ميگفتن با پژو مدل صد سال پيش اينور اونور ميره، احتمالا داده بودتش تعميرگاه.
کلاس اول به موقع تشکيل شد، استاد از اول کلاس ناآرام بود می خواست چيزی بگه اما خوب خودشو کنترل کرد. وقتی درس تموم شد حرفشو زد و گفت که دانشگاه جای جنگ طلبان نيست.
هيچ ميدونستين "شاملو" يک خائن وطنفروش بود که با حافظ و سعدی و فردوسی دشمنی داشته. اول به دست بوسی شاه ميره بعد از انقلاب هم سوار موج انقلاب ميشه . اينا عقايد برادران بسيجی است که در نشريه دانشجويی دانشگاه اميرکبير دو روز پيش چاپ شد.
توسط navid