وعده گاه
Rendezvous
خوب


1. دارن درباره تو صحبت میکنن، میگن خوب هستی چون رفتی کلی پول دادی به فلان جا، من به اون آدم میگم شاید خیلی پولداره که دست و دلش بازه و این دلیل نمیشه که تو خوبی. خلاصه یک مناظره حسابی شروع میشه که نه تو خوبی. جالبه من اون بالا دارم میبینم و میخندم از اون خنده هایی که از گریه تلختره. اونا درست میگن تو خوبی خیلی هم خوب اما قلب من رو دستت گرفتی و داری فشارش میدی غافل از اینکه دیگه خونی توش نمونده که بیاد بیرون. تو خوبی جدی میگم به این باور دارم و همینه که منو رنج میده. میترسم همه اینا یه خاطر خوبیت باشه. کی گفته که همه باید خوب باشن، کاش میشد تو هم با من بد بودی.

2. امروز سال نوی چینی بود و روز عشق، روزی که من دستمو بردم تو سینم و قلبمو دادم بهت. یاد یک صحنه از این افتادم.

3. تو میخوای رها بشی منم با خودت میبری و من هم رها میشم رهای در بند تو.